|
هر که میگوید حسین زینب دعایش میکند خیر دنیا و قیامت در دعای زینب است گرخداشدخونبهای حضرت ذبح عظیم حضرت ارباب ما خودخونبهای زینب است تا محرم می رسد انگار همه مان دل هایمان هوایی می شود.دیگر زمینی نیست.برای همین بود که بزرگی می گفت سعی کن محرم برایت سکوی پرشی باشد.سکویی برای تمرین پریدن... یا حسین التماس دعا + نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388 23:35 توسط عرشيان |
زندگي را با چيزهاي بسيار ساده پر بايد كرد. ساده ها، سطحي نيستند. خريد چند سيب ترش ميتواند به عمق فلسفه ملاصدرا باشد. مشكل ما اين نيست كه براي شيرين كردن زندگي معجزه نميكنيم؛ همانقدر كه ويران ميكنيم، نميسازيم؛ همانقدر كه كهنه ميكنيم، تازگي نميبخشيم؛ همانقدر كه دور ميشويم، باز نميگرديم؛ همانقدر كه آلوده ميكنيم، پاك نميكنيم؛ همانقدر كه تعهدات و پيمانهاي نخستين خود را فراموش ميكنيم، آنها را به ياد نميآوريم؛ همانقدر كه از رونق مياندازيم، رونق نميبخشيم. مشكل اين است كه از همۀ روياهاي خوش آغاز دور ميشويم + نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1388 23:32 توسط عرشيان |
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا علی بن ابیطالب و اولاده المعصومین و وقتی محمد(ص) دستان علی(ع) را به نشانی جانشینی و ولایت بالا برد، خوب می دانست که هستند کسانی که چشم دیدن خلافت نخستین مرد مسلمان را ندارند و دستور او را بر نمی تابند...با این حال بلند و رسا گفت. تا در قیامت حجت بر بنی بشر تمام شده باشد...گفت که علی ولی است و جانشین...کر شده بودند انگار عده ای... + نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 12:34 توسط عرشيان |
من از اين شهر اميد، شهر توحيد كه نامش مكه است، و غنوده است ميان صدفش، كعبه پاك، قصهها ميدانم. قصه اي از ابراهيم، آنكه شالوده اين خانه بريخت، آنكه بتهاي كهن را بشكست، آنكه بر درگه دوست، پسرش را كه جوان بود، به قربانى برد... . امتيازات نكوهيده در اين شهر به مساوات مبدل گشته است، اين مراسم كه در اين خانه به پاست، رمزي از شوكت و جلوهاي از دين است، حاجي اينجا همه او ميبيند، نام او ميشنود، فيض او ميطلبد، با شعار "لبيك" پاسخ دعوت او ميگويد، غرق در جذبه پر شور خداست، قطرهاي از درياست و خَسي در ميقات.
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388 10:52 توسط عرشيان |
مرا بسپار در يادت به وقت بارش باران، نگاهت گر به آن بالاست دعايم كن. دعايم كن. كه من محتاج محتاجم... امروز عرفه است؛روز پركشيدن از زنجير گناه تا آسمان آبي اجابت و مغفرت. امروز دست ها را بايد گشود و گره بغض روزهاي غفلت را رها كرد. اي روح خسته و آشفته ي من! شتاب كن! بلندتر قدم بردار! ديار معرفت، نزديك است و من، بوي خوش «عرفه» را مي شنوم! بايد امروز در عرفاتِ وجودم جاري شوم و از رايحه ي دل انگيزِ «دعا»، مست و سرشار. امروز لحظه ي قشنگِ تولّد «آدميّتم» را جشن خواهم گرفت. + نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388 18:22 توسط عرشيان |
چشمهايم را ميبندم و به همه چيز خوب خوب فكر ميكنم... فكر ميكنم به هرآنچه اين همه سال گذشت، به هرآنچه اين همه سال نگذشت، به آدمهايي كه بودند و حالا نيستند... به آدمهايي كه نبودند و حالا هستند... به آرزوهايي كه واقعيت شدند... به واقعيتهايي كه آرزو شدند... به باورهايي كه پيش آمدند... به پيش آمدهايي كه باور نداشتم... به هفت سالگي كه در انتظار بيست سالگي گذشت... به بيست سالگي كه در حسرت هفت سالگي گذشت... به روزهايي كه زود شب شدند... به شبهايي كه دير صبح شدند... به دوست داشتنهايي كه هنوز هستند... به هنوزهايي كه ديگر دوست داشتني نيستند... + نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 20:37 توسط عرشيان |
امام باقرعليه السلام : « حريص بر دنيا ، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد ، بيرون آمدنش مشکل تر می شود . »
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388 19:14 توسط عرشيان |
بدترين كاري كه تا به حال انجام دادهاي و واقعاً دلت ميخواهد خدا تو را ببخشد چيست؟ ماجرا را به رمز بنويس؛ طوري كه هيچكس جز خدا نفهمد تو چه نوشتهاي... + نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388 23:13 توسط عرشيان |
بارالها! گوهر بي بدليل بخشش را در نهانخانه دلم قرار ده تا من نيز اندكي، طعم شيرين آن را بچشم... خدايا! وقتي امروز دخترك گلفروش به سويم دويد و با اصرار از من خواست دستهاي گل از او بخرم، بياعتنا به نگاه خستهاش راه سخاوت و بخشندگي را بر او بستم. پروردگار مهربان و دوستداشتني من! اكنون كه در آسمان شب به دنبال ستارهاي ميگردم و آنها را نمييابم با خود فكر ميكنم مردمكهاي چشمان خسته دخترك، ستارگان پرنور من در سياهي شبي تار بودهاند. ستارههايي كه مرا به تو رهنمون ميشدند. بارالها! از تو ميخواهم تا روشنايي صبح، فرصتي عطا كني تا بتوانم ستارههاي گمشده نگاه پر دردي را بيابم تا در بارگاه تو دست خالي نمانده باشم. + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 18:29 توسط عرشيان |
پروردگار دوست داشتني من زندگي ام را با اعطاي موهبت ها و نعمات فراوان، شادي آفرين كرده است او شكست هايي برسرراهم قراد داد تا متواضع و فروتن باشم و از من آزمايش ها و امتحاناتي به عملآورده تا در برابر چالش ها و مشكلات زندگي ثابت قدم و استوار باشم پس من با ذهنيتي باز، اشتياقي فراوان، پايداري و عزمي راسخ بار ديگر اين امتحانات را خواهم گذرانيد... + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 21:25 توسط عرشيان |
|
| ||||||