|
پروردگار دوست داشتني من زندگي ام را با اعطاي موهبت ها و نعمات فراوان، شادي آفرين كرده است او شكست هايي برسرراهم قراد داد تا متواضع و فروتن باشم و از من آزمايش ها و امتحاناتي به عملآورده تا در برابر چالش ها و مشكلات زندگي ثابت قدم و استوار باشم پس من با ذهنيتي باز، اشتياقي فراوان، پايداري و عزمي راسخ بار ديگر اين امتحانات را خواهم گذرانيد... + نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 21:25 توسط عرشيان |
تو بايد بهترين باشي و به همهي داشتههايت و موفقيتهايت، حتي اندك، فكر كني... بهترين، زيباترين و راحتترين زندگي را داشته باش، درست مثل سنجاقك كه يك روز بيشتر عمر نميكند. نه به فكر فردا و نه ديروزت باش. تو همين امروز بايد خليفهي خداوند روي زمين باشي و اين نقش را براي هميشه بازي كني. + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 18:24 توسط عرشيان |
اى منتهاى خواهش دلها! اي ضامن سعادت و سربلندي ما! مقدمت گلباران! از سمت بهشت جاودان ميآيد و از سوي عمق كهكشان. از ژرفاي آبيِ عطوفت ميآيد و از كانون نوراني عصمت! از محراب عرفاني مشرق، آكنده از عطر تبسّمهاي طاها مي آيد! ميآيد، تا سرزمين گل و بلبل را، بهاري جاودانه باشد و از عظمت نامش، «ايران» به خود ببالد! بشارت باد! اي آسمان، اي زمين، اي مدينه، اي توس! بشارت باد. + نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 18:12 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 17:8 توسط عرشيان |
از عرش خدا باران سپيده ميباريد؛ هلهله فرشتگان شادي آسمانيان را هويدا ميكرد؛ ماه با لبخند، بذر نقره ميپاشيد و ستارگان، آسمان شهر را با حضورشان چراغاني ميكردند. شهر غرق در شور، شكفتن گلي از گلستان اهلبيت پيامبر را انتظار ميكشيد و خانه امامموسيبنجعفر عليهالسلام خود را آماده ضيافت تولّدي بزرگ ميديد. به ناگاه، فضا از عطر حضور پر شد؛ انتظار به پايان رسيد؛ خندهها شكفت و نوزادي زيبا به ناز ديده باز گشود. پدر كه لبخند را هديه حضور كودك خود كرده بود، نام او را به يادِ مادر خويش فاطمه نهاد. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 21:49 توسط عرشيان |
در كلام در رفتار در انديشه در قضاوت در نگاه در ......... ٢٥شوال سالروز شهادت جانگداز ششمین اختر تابناک ولایت و امامت ، رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق ( ع ) را به محضر مقدس منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر ( عج ) و تمامی مسلمین جهان ، خاصه شیعیان ارادتمند آن امام همام تسلیت و تعزیت عرض می نمایم . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 11:3 توسط عرشيان |
هر گنج سعادت كه خداداد به حافظ/ از يمن دعاي شب و ورد سحري بود... به پاسداشت روز حافظ: در آسمان فرهنگ مشرق زمين، آنجا كه پاي هنر و عرفان به ميان مي آيد، درخشش ستاره اي پرفروغ چشم همگان را به خويش خيره نگاه داشته است. اين ستاره زيبا پيام آور دلكش ترين نغمه هاي عاشقانه، پرسوزترين آواهاي عارفانه و ناگفته ترين گفت و گوهاي مردي فرزانه است. اين رند ساده دل و يادگار هميشه تاريخ، خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است. پاك نهادي كه هنر و معنويت را به هم آميخت و فلك را سقف شكافت و طرحي نو درانداخت. شفا ز گفته شكر فشان حافظ جوي/ كه حاجتت به علاج گلاب و قند مباد + نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 20:49 توسط عرشيان |
اي مسافرراه خدا، راهي كه خداوند پيش روي تو مي گذارد هميشه بهترين است، آن را به نظاره بنشين و در آن قدم نِه. رفتن را آغاز كن.. خويشتن را به اختيار او واگذاريم و از اين كه ما را به راههايي شگفت
رهنمون سازد، يكه نخوريم. بياييد اطمينان داشته باشيم كه او ما را به راه
راست هدايت مي كند، او ما را به سوي راهي هدايت مي كند كه بايد برويم نه
راهي كه گمان مي كنيم براي ما يا براي ديگري بهترين است، راهي كه براي ما
بهترين است... + نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 20:40 توسط عرشيان |
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی دل من نه مرد آنست که با غمش برآید مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
![]() + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 20:47 توسط عرشيان |
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 20:30 توسط عرشيان |
|
| ||||||